تبلیغات
مقالات - كارهایتان را با موفقیت انجام دهید!

امروز:

كارهایتان را با موفقیت انجام دهید!

كارهایتان را با موفقیت انجام دهید!

برای انجام هر كاری باید چندین رفتار و ویژگی را در نظر داشته باشیم، اگر از این رفتار و ویژگی ها چشم پوشی شود انسان بدون شك با مُشكل یا شكست روبرو خواهد شد. در ذیل این موارد بررسی شده است:

الف: عاقبت هر كار
 

پیامبر (ص) در روایتی می فرمایند:
اذا هممت فتدبّر عاقبته،ان یك رشداً فامضه و ان غیاً فانته عنه
هر گاه تصمیم به كاری گرفتی، اول در اثر و نتیجه و عاقبت آن كار فكر كن و بیندیش؛ اگر دیدی نتیجه و عاقبتش صحیح است آن را دنبال كن و اگر عاقبتش گمراهی و تباهی است از تصمیم خود صرف نظر كن. *1
بر اساس این روایت برای انجام كاری(عملی،اقدامی،رفتاری)باید به آخر و عاقبت آن فكر كرد. مثلاً شخصی كه می خواهد دزدی كند باید بداند عاقبت آن خواری و ذلالت و به زندان افتادن است.
البته در این روایت بحث نیت نیز مطرح است. یعنی برای انجام هر كاری باید نیت داشته باشیم و آن نیت هم باید بر اساس ارزش های الهی باشد و نه ارزش(و یا ارزش های) سوء و بد.

ب. شروع هر كاری با بسم الله
 

آیت الله قرائتی در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم می گویند:
در میان اقوام و ملل مختلف، رسم است كه كارهای مهم و با ارزش را با نام بزرگی از بزرگان خویش كه مورد احترام و علاقه ی آنهاست، شروع می كنند تا آن كار میمون و مبارك گردد و به انجام رسد. البته آنان بر اساس اعتقادات صحیح یا فاسد خویش عمل می كنند. گاهی به نام بت ها و طاغوت ها و گاهی با نام خدا و به دست اولیای خدا، كار را شروع می كنند.
در احادیث هم برای گفتن بسم الله در شروع هر كاری می توان به موارد زیر به غیر از حدیث مشهور پیامبر مبنی بر اینكه هر كاری بدون نام خدا آغاز شود ابتر و دم بریده است اشاره كرد:
حضرت علی علیه السلام می فرمایند: بسم الله، مایه بركت كارها و ترك آن موجب نافرجامی است. همچنین آن حضرت به شخصی كه جمله ی بسم الله را می نوشت، فرمود: «جَودِّها» آنرا نیكو بنویس.*2
در حدیث می خوانیم: بسم الله را فراموش نكن، حتّی در نوشتن یك بیت شعر. همچنین روایاتی در پاداش كسی كه اولین بار بسم الله را به كودك یاد بدهد، وارد شده است.*3
بر زبان آوردن بسم الله در شروع هر كاری سفارش شده است؛ در خوردن و خوابیدن و نوشتن،سوار شدن بر مركب و مسافرت و بسیاری از كارهای دیگر. حتی اگر حیوانی بدون نام خدا ذبح شود،مصرف گوشت آن حرام است و این رمز آن است كه خوراك انسان های هدف دار و موّحد نیز باید جهت الهی داشته باشد.
در واقع بسم الله، آرم و نشانه ی مسلمان است.

ج: رنگ خدایی
 

خداوند در آیه ی 138 سوره ی بقره می فرماید:
صِبغَةَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً و نَحنُ لَهُ عابِدُونَ.
رنگ الهی بگیرید و چه رنگی از رنگ خدایی نیكوتر است؟ و ما پرستش كننده ی اوییم.
مفسران درباره ی این آیه نوشته اند:
در میان مسیحیان معمول بود فرزندان خود را «غسل تعمید» می دادند، گاه ادویه مخصوص زرد رنگی به آب اضافه می كردند و می گفتند:« این غسل، مخصوصاً با این رنگ خاص، باعث تطهیر نوزاد از گناه ذاتی كه آدم به ارث برده است می شود.»
قرآن بر این منطق بی اساس، خط بُطلان می كشد و می گوید: بهتر این است به جای رنگ ظاهر و رنگ های خرافاتی و فرقه انداز،‌رنگ حقیقت و خدایی را بپذیرید تا روح و جانتان از هر آلودگی پاك گردد.

بهترین رنگ، چه رنگی است؟
 

شاید در مصاحبه های افراد در روزنامه خوانده باشید مصاحبه كنند بپرسد:
(فرضاً) به نظر شما امید، ترس، اعتیاد چه رنگی است؟
و در پاسخ(مثلاً) گفته شود: من امید را سبز، ترس را سفید و اعتیاد را سیاه می بینم!
با این مقدمه می خواهیم بدانیم بهترین رنگ چه رنگی است؟
بهترین رنگ از نظر قرآن، كه نظر خداست، رنگی است كه صفا و بقا داشته و چشم اولیای خدا را به خود جلب كند. همرنگ با فطرت و منطق بوده، مشتری آن خدا، و بهای آن بهشت باشد( یعنی همان رنگ خدا).

رنگ خدا چگونه رنگی است؟
 

رنگ خدا رنگ وحدت، عظمت، پاكی و پرهیزكاری، رنگ بی رنگی، عدالت، مساوات و برادری وبرابری، و رنگ توحید و اخلاص است.
در حدیث آمده است:
شخصی در دیوار خانه ی خود سوراخی ایجاد می كرد، امام صادق علیه السلام پرسید: چرا اینكار را انجام می دهی؟!
جواب داد: تا دود اجاق منزل بیرون رود.
امام فرمود: می توانی این منظور را داشته باشی كه روزنه ی ورود و روشنایی قرار دهی تا اوقات نماز را بشناسی،‌یعنی اگر بناست در دیوار روزنه ای ایجاد شود، چرا تنها برای بیرون كردن دود باشد؟ چرا برای ورود نور نباشد؟*4 بله می توان به هركار، رنگ خدایی داد.
در ذیل دو داستان جذاب و زیبا با محوریت رنگ خدایی بودن كارها از كتاب داستان و راستان انتخاب شده كه خواندن آنها پیشنهاد می شود:

پول با بركت
 

علی بن ابی طالب ، از طرف پیغمبر اكرم ، مأمور شد به بازار برود و پیراهنی برای پیغمبر بخرد . رفت و پیراهنی به دوازده در هم خرید و آورد . رسول اكرم پرسید :
-" این را به چه مبلغ خریدی ؟ "
- " به دوازده درهم " .
- " این را چندان دوست ندارم ، پیراهنی ارزانتر از این می‏خواهم ، آیا فروشنده حاضر است پس بگیرد ؟ "
- " نمی دانم یا رسول الله " .
- " برو ببین حاضر می‏شود پس بگیرد ؟ "
علی پیراهن را با خود برداشت و به بازار برگشت . به فروشنده فرمود :
- " پیغمبر خدا ، پیراهنی ارزانتر از این می‏خواهد ، آیا حاضری پول ما را بدهی و این پیراهن را پس بگیری ؟ "
فروشنده قبول كرد و علی پول را گرفت و نزد پیغمبر آورد . آنگاه رسول‏ اكرم و علی با هم به طرف بازار راه افتادند ، در بین راه چشم پیغمبر به‏ كنیزكی افتاد كه گریه می‏كرد . پیغمبر نزدیك رفت و از كنیزك پرسید :
- " چرا گریه می‏كنی ؟ "
- " اهل خانه به من چهار درهم دادند و مرا برای خرید به بازار
فرستادند ، نمی‏دانم چطور شد پولها گم شد . اكنون جرئت نمی‏كنم به خانه‏ برگردم " .
رسول اكرم چهار درهم از آن دوازده درهم را به كنیزك داد و فرمود :
" هر چه می‏خواستی بخری ، بخر ، و به خانه برگرد " . و خودش به طرف‏ بازار رفت و جامه‏ای به چهار درهم خرید و پوشید .
در مراجعت برهنه‏ای را دید ، جامه را از تن كند و به او داد . دو مرتبه‏ به بازار رفت و جامه‏ای دیگر به چهارده درهم خرید و پوشید و به طرف خانه راه افتاد . در بین راه باز همان كنیزك را دید كه حیران و نگران و اندوهناك نشسته‏ است ، فرمود :
- " چرا به خانه نرفتی ؟ "
- " یا رسول الله خیلی دیر شده می‏ترسم مرا بزنند كه چرا این قدر دیر كردی " .
- " بیا با هم برویم ، خانه تان را به من نشان بده ، من وساطت می‏كنم‏
كه مزاحم تو نشوند " .
رسول اكرم به اتفاق كنیزك راه افتاد . همینكه به پشت در خانه رسیدند كنیزك گفت : " همین خانه است " رسول اكرم از پشت در با آواز بلند
گفت :
- " ای اهل خانه سلام علیكم " .
جوابی شنیده نشد . بار دوم سلام كرد ، جوابی نیامد . سومین بار سلام كرد ، جواب دادند . " السلام علیك یا رسول الله و رحمه الله و بركاته " .
- " چرا اول جواب ندادید ؟ آیا آواز مرا نمی‏شنیدید ؟ "
- " چرا همان اول شنیدیم و تشخیص دادیم كه شمائید . "
- " پس علت تأخیر چه بود ؟ "
- " یا رسول الله خوشمان می‏آمد سلام شما را مكرر بشنویم ، سلام شما برای‏ خانه ما فیض و بركت و سلامت است "
- " این كنیزك شما دیر كرده ، من اینجا آمدم از شما خواهش كنم او را مؤاخذه نكنید " .
- " یا رسول الله به خاطر مقدم گرامی شما ، این كنیز از همین ساعت‏
آزاد است . " پیامبر گفت : " خدا را شكر ، چه دوازده درهم پر بركتی بود ، دو برهنه را پوشانید و یك برده را آزاد كرد " ( 5 ) .
مردی كه كمك خواست
به گذشته پرمشقت خویش می‏اندیشید ، به یادش می‏افتاد كه چه روزهای تلخ‏ و پر مرارتی را پشت سر گذاشته ، روزهایی كه حتی قادر نبود قوت روزانه‏ زن و كودكان معصومش را فراهم نماید . با خود فكر می‏كرد كه چگونه یك‏ جمله كوتاه - فقط یك جمله - كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به‏ روحش نیرو داد و مسیر زندگانیش را عوض كرد ، و او و خانواده‏اش را از فقر و نكبتی كه گرفتار آن بودند نجات داد . او یكی از صحابه رسول اكرم بود . فقر و تنگدستی براو چیره شده بود . در یك روز كه حس كرد دیگر كارد به استخوانش رسیده ، با مشورت و پیشنهاد زنش تصمیم گرفت برود ، و وضع خود را برای رسول اكرم شرح دهد ، و از آن حضرت استمداد مالی كند . با همین نیت رفت ، ولی قبل از آنكه حاجت خود را بگوید این جمله از زبان رسول اكرم به گوشش خورد : " هركس از ما كمكی بخواهد ما به او كمك می‏كنیم ، ولی اگر كسی بی‏نیازی بورزد و دست حاجت پیش مخلوقی دراز نكند ، خداوند او را بی‏نیاز می‏كند " .
آن روز چیزی نگفت ، و به خانه‏ خویش برگشت . باز با هیولای مهیب فقر كه همچنان بر خانه‏اش سایه افكنده‏ بود روبرو شد ، ناچار روز دیگر به همان نیت به مجلس رسول اكرم حاضر شد ، آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم شنید : " هركس از ما كمكی‏ بخواهد ما به او كمك می‏كنیم ، ولی اگر كسی بی نیازی بورزد خداوند او را بی‏نیاز می‏كند " .
این دفعه نیز بدون اینكه حاجت خود را بگوید ، به خانه‏ خویش برگشت . و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعیف و بیچاره و ناتوان می‏دید ، برای سومین بار به همان نیت به مجلس رسول اكرم رفت ، باز هم لبهای رسول اكرم به حركت آمد ، و با همان آهنگ - كه به دل قوت و به روح اطمینان‏ می‏بخشید - همان جمله را تكرار كرد . این بار كه آن جمله را شنید ، اطمینان بیشتری در قلب خود احساس كرد . حس كرد كه كلید مشكل خویش را در همین جمله یافته است . وقتی كه خارج‏ شد با قدمهای مطمئنتری راه می‏رفت . با خود فكر می‏كرد كه دیگر هرگز به‏ دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت . به خدا تكیه می‏كنم و از نیرو و استعدادی كه در وجود خودم به ودیعت گذاشته شده استفاده می‏كنم ، واز او می‏خواهم كه مرا در كاری كه پیش می‏گیرم موفق گرداند و مرا بی نیاز سازد . با خودش فكر كرد كه از من چه كاری ساخته است ؟ به نظرش رسید عجالة این قدر از او ساخته هست كه برود به صحرا و هیزمی جمع كند و بیاورد و بفروشد . رفت و تیشه‏ای عاریه كرد و به صحرا رفت ، هیزمی جمع كرد و فروخت . لذت حاصل دسترنج خویش را چشید . روزهای دیگر به اینكار ادامه‏ داد ، تا تدریجا توانست از همین پول برای خود تیشه و حیوان و سایر لوازم كار را بخرد . باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانی شد . روزی رسول اكرم به او رسید و تبسم كنان فرمود : " نگفتم ، هركس از ما كمكی بخواهد ما به او كمك می‏دهیم ، ولی اگر بی‏نیازی بورزد خداوند او را بی‏نیاز می‏كند " *6
 
 


منبع:
http://daneshjoo2010.mihanblog.com


نوشته شده در : شنبه 2 بهمن 1389  توسط : رضا .    نظرات() .

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر